رانندگی
Sunday, November 22, 2009
ترکه رفت تعليم رانندگي رفيقش ازش پرسید چطور بود ؟ گفت خوب بود ولي مربيه خيلي مذهبي بود .. هر طرف من مي پيچيدم مي گفت يا امام حسین ! يا ابوالفضل (((:
اینم شده حکایت این روزهای من تا خودمو برسونم سرِکار و برگردم خونه !
دارم از دست میرم بسکه مذهبی شدم :دی
اینم شده حکایت این روزهای من تا خودمو برسونم سرِکار و برگردم خونه !
دارم از دست میرم بسکه مذهبی شدم :دی
موضوع : روزانه | 0 نظر » Links to this post
پسرک قصه گویم
Saturday, November 21, 2009
یکی بود یکی نبود . شب شده بود . آرین و دوستش مسواک زدند بعد رفتند رو تختخواب تا بخوابند . آرین زودی چشماشو بست و خوابش برد اما دوستش چشماشو نمی بست برای همین خوابش نمیبرد .
صبح آرین زودی از خواب بیدار شد ، رفت دستشویی جیششو کرد ، دست و صورتشو شست ، لباساشو تنش کرد و شروع کردن به خوردن شیرش ، اما هنوزدوستش خواب بود . (آرین تقدسی - 29 آبان هشتادوهشت )
صبح آرین زودی از خواب بیدار شد ، رفت دستشویی جیششو کرد ، دست و صورتشو شست ، لباساشو تنش کرد و شروع کردن به خوردن شیرش ، اما هنوزدوستش خواب بود . (آرین تقدسی - 29 آبان هشتادوهشت )
پی نوشت : این قصه بخشی از تکلیف هفتگی پسرکم بود با عنوان یک قصه بگویید و آنرا نقاشی کنید !
موضوع : آرین | 0 نظر » Links to this post
پسرک دلواپسم !
Friday, November 13, 2009

تصمیم گرفته بودم از فردا با ماشین خودم برم سرکار (برای اولین بار) . از صبح داشتم تو گوش آقای همسرمیخوندم که فردا ماشین میبرم و ... بعداز ظهرهم کمی رفتیم در پارکینگ طبقاتی تمرین کردیم .
گذشت تا شب ... دیدم پسرک یک ورق و خودکار دستش گرفته میگه بیا رانندگی کردن یادت بدم .
هی شکل ماشین میکشه هی توضیح میده ، ببین ! فرمون ماشینواینطوری باید بگیری . ببین ! اینطوری اگه بگیری ماشین کج میشه بایداینطوری صافش کنی . بابا اشتباه میگه نباید سریع بری باید یواش بری . ببین ! حواست باشه یه وقت نزنی به ستونا ، وقتی داشتی می پیچیدی یهویی نزنی به اون یکی ماشینه .... خلاصه هی تند تند شکل می کشید و تند و تند توضیح میداد بهم .
ببین ! اگه اینطوری سرعت بری میخوری به اون یکی ماشینه فوت میکنیا !
میگم : باشه پسرم مواظبم ، حواسم جَمعه . میگه : نه میترسم یه وقت تصادف کنی بمیری . من خیلی ناراحت میشم اگه تو بمیری ! میگم : باشه حالا که نگرانمی فردا با اتوبوس میرم سرکار. میگه : نه با اتوبوسم نرو ! تو اتوبوسم آدمای مریض هستن یه وقت تو رو مریض میکنن . اصلن پیاده برو سر کار تا من خیالم راحتِ راحت باشه . میگم : باشه عزیزم فردا نه ماشین میبرم نه سوار اتوبوس میشم . خیالت راحت باشه هیچ اتفاقی برام نمیفته ...
گذشت تا شب ... دیدم پسرک یک ورق و خودکار دستش گرفته میگه بیا رانندگی کردن یادت بدم .
هی شکل ماشین میکشه هی توضیح میده ، ببین ! فرمون ماشینواینطوری باید بگیری . ببین ! اینطوری اگه بگیری ماشین کج میشه بایداینطوری صافش کنی . بابا اشتباه میگه نباید سریع بری باید یواش بری . ببین ! حواست باشه یه وقت نزنی به ستونا ، وقتی داشتی می پیچیدی یهویی نزنی به اون یکی ماشینه .... خلاصه هی تند تند شکل می کشید و تند و تند توضیح میداد بهم .
ببین ! اگه اینطوری سرعت بری میخوری به اون یکی ماشینه فوت میکنیا !
میگم : باشه پسرم مواظبم ، حواسم جَمعه . میگه : نه میترسم یه وقت تصادف کنی بمیری . من خیلی ناراحت میشم اگه تو بمیری ! میگم : باشه حالا که نگرانمی فردا با اتوبوس میرم سرکار. میگه : نه با اتوبوسم نرو ! تو اتوبوسم آدمای مریض هستن یه وقت تو رو مریض میکنن . اصلن پیاده برو سر کار تا من خیالم راحتِ راحت باشه . میگم : باشه عزیزم فردا نه ماشین میبرم نه سوار اتوبوس میشم . خیالت راحت باشه هیچ اتفاقی برام نمیفته ...
موضوع : آرین | 2 نظر » Links to this post
برای قشنگترین خاطره ی نوجوانی ام !
Thursday, October 29, 2009
انگلیسی !
Tuesday, October 13, 2009
آرین : بابا ! بابا ! منو بذار کلاس فرانسه ، میخوام فرانسه یاد بگیرم .
بابای آرین : حالا فعلن برو همون انگلیسی که هر ماه کلی پول بابتش میدمو درست یاد بگیر !
آرین :من که انگلیسیمو خوب یاد گرفتم دیگه !
بابای آرین : اِ ... اگه راست میگی به انگلیسی بگو " مامان کجاست ؟ " !
آرین : انگلیسی ! مامان کجاست ؟!!
پی نوشت : آرین فقط پنج سال دارد ! :دی
بابای آرین : حالا فعلن برو همون انگلیسی که هر ماه کلی پول بابتش میدمو درست یاد بگیر !
آرین :من که انگلیسیمو خوب یاد گرفتم دیگه !
بابای آرین : اِ ... اگه راست میگی به انگلیسی بگو " مامان کجاست ؟ " !
آرین : انگلیسی ! مامان کجاست ؟!!
پی نوشت : آرین فقط پنج سال دارد ! :دی
موضوع : آرین | 1 نظر » Links to this post
...
Tuesday, September 08, 2009
از پروردگار آفریننده ی آسمان و زمین عاجزانه میخواهم بهترین راه را برای داشتن یک زندگی مفید و پربار درپیش روی اینجانب قرار دهند و این بنده ی حقیر را از سردرگمی و بی هدفی برهانند . آمین !
Subscribe to:
Posts (Atom)
